على اكبر دهخدا
1077
امثال و حكم ( فارسى )
شاهى كه به حكم دوش كرمان مىخورد * امروز همى خورند كرمان او را كمال اسمعيل . طمع مىبرد از رخ مرد آب * سيهروى شد تا گرفت آفتاب . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود . طمع و آز را مريد مباش * بايزيدى كن و يزيد مباش . رجوع به : طمع آرد . . . ، شود . طناب گدائى كسى را بريدن . چيزيرا كه به او بايد داد يكبارگى دادن . تمثل : گدائيم ز تو يك ديدن و تو رخ ننمائى * بيا ز خيمه به بيرون ببر طناب گدائى . كاتبى . طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب الناس ، حديث . طورى بخور كه هميشه بخورى . نظير : كم بخور هميشه بخور . طورى برو كه بابام رفت . طوطى ز زبان خويش دربند افتاد . رجوع به : اگر طوطى زبان مىبست . . . ، شود . طوطى ( يا ) طوطيش ياد هندوستان كرده . تمثل : دلم باز طوطى نهاد آمده است * كه هندوستانش به ياد آمده است . نظامى . نظير : فيل خواب هندوستان ديده . فيل ياد هندوستان كرده . ذكر الفيل بلاده . طوطىوار يا طوطىوارى . گفتارى بىتعقل . هرچند سخن گويد طوطى نشناسد * آن را كه هميگويد هرگز سروسامان اى خوانده به صد حيلت و تقليد قرانرا * مانندهء مرغى كه بياموزد دستان همچون سخن مرغست اين خواندن توراست * بىحاصل و بىمعنى بىحجت و برهان از خواندن چيزى كه بخوانى و ندانى * هرگز نشود حاصل چيزيت جز افغان . ناصر خسرو طوفان برنخواهد آمد . تمثل : گويمش حال من از عشقت بپرس * كز منت باور نخواهد آمدن گويدم جانى كم انگار انورى * بىتو طوفان برنخواهد آمدن . انورى . نظير : قيامت كه نخواهد شد . آسمان به زمين نمىآيد . كلاغها سياه ميپوشند ؟ . سور هيچكس ماتم نشود طوفان ز تنور پيرهزن خاست . * ( اين عالم پير طفل ديدار - چون پيرهزنى ترا پرستار * خاقانى را به نيم فرمان از پنجهء اين عجوزه برهان * كاين غرقه گهست آفت اينجاست ) خاقانى . طوق بر گردن . منقاد . مطيع . مثال : اگر از خدمتت دورم بجان شرمندگى دارم * چو قمرى طوق بر گردن نشان بندگى دارم . طوق و داغ ترا نماز برند * فلك از گردن و جهان ز سرين . انورى .